♦همچنان نابالغ♦


امروز 95/9/5 بود^^

امرووووز ما اینجا جمع شده ایم تا برای ژوژمانهای در راه اظهار نگرانی کنیم.
و فقط هم اظهار نگرانی و نه بیشتر
و از آنجایی که نگرانیهایمان در این راه اظهار میشوند نمیتوان آن را برای آنالیز گواش ناتمامی که "نمایشگاهی" بود ، نیز اظهار نمود.
گذشته از اینها این بنده حقیر فکر میکنم که اگر فردی با خصوصیات شخصیتی سرد و نادیده گیرنده بطوری ناگهانی با شما شروع به خوش رفتاری کند، شما نباید به اصطلاح "وا" بدهید چون هر لحظه ممکن است رفتارش با شما تغییر کند :/
ولی از سویی دیگر بخش بزرگی از من از این امر خوشحال میشود و درصورت کنترل نشدن افسار پاره خواهد کرد و باز گرداندنش با خداست....
خلاصه که عقل چیزی میگوید حس چیز دیگر °_°
و وینا هم کلا جدا از این دو تمرین آواز میکند و از آنجایی که به موسیقیهای خشن علاقه دارد تمریناتش چندان دلچسب نیست.
*وینا و کیگو را میتوان دو دشمن خونی معرفی کرد که بر سر تصاحب جایگاهی که خدا میداند چیست با هم رقابت میکنند*
غرور کیگو اجازه نمیدهد که تازه کاری مثل وینا وی را شکست دهد و از طرفی دیگر وینا با مینا پیوند عمیق تری دارد؛این روزها البته...
القصه که روزی دوست داشتنی بود^^
تا درودی دیگر بدرود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
♦آدم باید بعضی وقتا بشینه پیش خودش
ببینه حالش چطوره، چی کارا میکنه، از چی خوشحاله/ناراحته...
♣چقدر تو این مدت برای بهتر شدن تلاش کرده
اصلا پیشرفتی داشته یا نه
♠همچنان نابالغه؟ یا نه از همه لحاظی کامل شده؟
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan