♦همچنان نابالغ♦


زوال بشری (؟)

به طور کامل از انسانیت خارج شدم

اسم فارسی ای که برای کتابه انتخاب کردن یکی از این دوتاست احتمالا... کامل نخوندمش هنوز،ولی تا اینجا به نظرم شخصیت اصلی که اسمش یوزوئه یه نمونه اغراق شده از همه آدم"بزرگا"ئه.

همه وقتی ماسک طرف مقابلشون میوفته میترسن (البته از اینم که ماسک خودشون از صورتشون بیوفته میترسن )، چون زیر اون ماسکه یه هیولائه:)

و اون ترسه یه لحظه اس. انقدر کوتاهه که فهمیده نمیشه. وقت نمیکنی برای حست اسم بذاری. بعد یه مدتم عادی میشه ذهن روش دفاعیشو پیدا میکنه و فکر میکنی که دیگه نمیترسی.

یاد یه تیکه از دلتورا افتادم که "لیف، باردا(؟) و جاسمین" به یه قبیله ای میرسن که همشون ماسک میزدن به صورتشون. تا وقتی بچه بودن فکر میکنم ماسکه موقتی بود و بعد که بالغ میشدن بهشون یه ماسک خاص میدادن که میچسبید به صورتشون(این قضیه اصلاااا معنی خاصی نداره ها). به بقیه آدما هم میگفتن "صورت برهنه" یا یه همچین چیزی... ده دوازده سال پیش بود که میخوندمش.

احتمالا وضعیت ما هم یه شباهتایی به این قبیله هه داره که یادش افتادم. ولی ما به کسی نمیگیم "صورت برهنه" میگیم:"بی ادب" یا یه سری چیزای دیگه که معنی ش میشه همون "صورت برهنه" نمیحوام ذهنتونو ببندم . خلاصه هر چیزی که میتونه معنی "کسی که خود واقعیشو پنهان نمیکنه" بده.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
♦آدم باید بعضی وقتا بشینه پیش خودش
ببینه حالش چطوره، چی کارا میکنه، از چی خوشحاله/ناراحته...
♣چقدر تو این مدت برای بهتر شدن تلاش کرده
اصلا پیشرفتی داشته یا نه
♠همچنان نابالغه؟ یا نه از همه لحاظی کامل شده؟
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan